تبليغاتX
اسیر نگاه - وبلاگ خدا
نشان داغ دل ماست، لاله ای که شکفت...

 

وقتی که ایده نوشتن وبلاگ زد به سرم، فقط واسه این بود که یه حالی به دلم داده باشم و به قول دوستان واسه دل خود نوشته باشم. ولی کم کم که افتادم تو کارش، از این حس و حال هرچند خارج نشدم، توقعم هم بالاتر رفت و انتظار اینو دارم که دوستانی که به وبلاگم سری میزنن یه نظری هم بدم. خوب یا بد.

همیشه عادتمه که هیچ چیزی رو بی مورد نگم و مثل مثنوی مولوی با تمثیل حرفم رو شروع کنم.

با خودم فکر می کنم که این دنیا رو با همه خوب و بدش ( بدی هاش از خود ماست ) وقتی خدا ساخت بیشتر واسه دل صاف و نازش بوده. خواست یه حالی به من و تو داده باشه. اصلا خواست حرفاشو با معشوقش ( بنده اش) با صدای آبشار بزنه و نوای بلبل. با بوی گل نوازشش کنه و با نسیم بیدارش کنه. خوب یه جوری باید حرفاشو به معشوقش می گفت، مثل من!

ولی وقتی یه مدتی گذشت، از همه کسانی که عاشقشون بود! انتظار دیگه ای داشت. انتظار نظری راجع به کاراش، حرفاش و دوست داشتناش.

وقتی یه صحنه قشنگی میبینی، وقتی یه روز قشنگی داری، وقتی دنیا واست گل و بلبله واقعا انتظار داره که بهش بگی نظرت رو، حرفاتو. و وقتی زندگی واست تاریک شد انتقادش کنی.

من هم به عنوان یکی از معشوق های خدا دوست دارم باهاش حرف بزنم. بگم، بخندم و گاها بهش اخم کنم. چون عاشقمه. عاشق که از بی مهری معشوقش نمی رنجه!

و الانه که فریاد بزنم : خدایا دوسِت دارم و ممنون از وبلاگی به اسم دنیا که واسم ساختی که هر روز صفحات آپدیتشو بخونم و اگه تونستم نظری بدم!

 

نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 20:20 | لینک  |