چهارشنبه دهم تیر 1388
خواب جالبی بود. عهد مشروطه بود. یعنی مشروطه خواهان تازه به تهران رسیده بودند و تهران و گرفته بودند. یه جایی بود که بهش می گفتند بهارستان و مردم همه جمع شده بودند. منم شده بودم شاعر انقلابی و یه تیپی مثل عارف زده بودم.
مردم تشویقم کردند که برم بالا و براشون یه شعری بخونم. رفتم. خیل جمعیت بود که صدا میزد " خرّم "!
کاغذ رو باز کردم و خوندم در رثای شهیدان مشروطه :
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
فردای ز این رفتن، هستند رضا یا نه؟
پیمان تن و روح از بنیاد گسستندش
تا از خم روحانی، خوردند به پیمانه
یادم میاد بیشتر از دو بیت خوندم.ولی وقتی بیدار شدم غیر بیت اول که کامل تو ذهنم بود و بیت دوم که مفهومش خاطرم مونده بود چیزی یادم نیومد.
جاویدان باد یاد شهدای راه آزادی
نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 14:22 | لینک
|