تبليغاتX
اسیر نگاه - من و مشروطه
نشان داغ دل ماست، لاله ای که شکفت...

خواب جالبی بود. عهد مشروطه بود. یعنی مشروطه خواهان تازه به تهران رسیده بودند و تهران و گرفته بودند. یه جایی بود که بهش می گفتند بهارستان و مردم همه جمع شده بودند. منم شده بودم شاعر انقلابی و یه تیپی مثل عارف زده بودم.

مردم تشویقم کردند که برم بالا و براشون یه شعری بخونم. رفتم. خیل جمعیت بود که صدا میزد " خرّم "!

کاغذ رو باز کردم و خوندم در رثای شهیدان مشروطه :

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

فردای ز این رفتن، هستند رضا یا نه؟

پیمان تن و روح از بنیاد گسستندش

تا از خم روحانی، خوردند به پیمانه

یادم میاد بیشتر از دو بیت خوندم.ولی وقتی بیدار شدم غیر بیت اول که کامل تو ذهنم بود و بیت دوم که مفهومش خاطرم مونده بود چیزی یادم نیومد.

جاویدان باد یاد شهدای راه آزادی

نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 14:22 | لینک  |