سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
روزها گاهی چنان می گذرند که گویی سواره ای بدکیش به دنبالشان است و گاه چنان درهم می لولند و آرام چرتشان می گیرد که انگار مرده اند.
روزهای مرده و روزهایی که کشته خواهند شد.
و گاهی نیز می توان روزهایی دید که به خون صاحبانشان تشنه اند و این قاتل پیشه گان تا خون صاحبی فرونریزند شب نمی شوند.
روزی که شب نشود روز نیست، رنج است.
نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 19:19 | لینک
|
