تبليغاتX
اسیر نگاه - شاعر توبه شکن
نشان داغ دل ماست، لاله ای که شکفت...

دیشب توبه ای که کرده بودم رو شکستم. دست خودم نبود. نیمه های شب که داشتم از دانشکده به خوابگاه برمی گشتمُ مسیر تاریک رو هوس کردم بخونم. اونم با چیزایی که تو ذهنم میومد. رفتم تو کار سنتی و تو خیابون خلوت دانشگاه صدامو شش دونگ زدم بالا و خوندم:

شب درازست و غم زلفِ درازش در دل 

سینه ریش از غم و هم ریشه ی رازش در دل

عشق ما را چه نیازیست به دیدار عیان

گر شد از دیده نهان، عشوه و نازش در دل

کعبه ي خالِ لبش، باديه پيمايم کرد

کعبه نامد به کف و خار حجازش در دل

تار زلفش چه نکو پرده دري کرد و هنوز

ياد آن نغمه و آن زخمه ی سازش در دل

" خرّم " از باده گلويي بنما تازه که باز

شب درازست و غم زلف درازش در دل

 

مرتضي کرمي " خرّم "

۸/۲/۱۳۸۸

صنعتي اصفهان

نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 12:48 | لینک  |