چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
اي در ميان جانم و جان از تو بي خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر
چون پي برد به تو دل و جانم كه جاودان
در جان و در دلي، دل و جان از تو بي خبر
اي عقل پير و بخت جوان گرد راه تو
پير از تو بي نشان و جوان از تو بي خبر
نقش تو در خيال و خيال از تو بي نصيب
نام تو بر زبان و زبان ازتو بي خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
و انگه همه به نام و نشان از تو بي خبر
جويندگان گوهر درياي كنه تو
در وادي يعين و گمان از تو بي خبر
چون بي خبر بود مگس از پر جبرئيل
از تو خبر دهند و چنان از تو بي خبر
شرح و بيان تو چه كنم، زان كه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بيان از تو بي خبر
عطار اگر چه نعرۀ عشق تو مي زند
هستند جمله نعره زنان از تو بي خبر
فريدالدين محمدعطار
نوشته شده توسط مرتضـى کرمي "خرّم" در ساعت 13:44 | لینک
|
