امام حسین (ع)
چه تعریف زیبایی است از زندگی. عقیده داشتن و عزمی برای این عقیده. حال شاید به این عقیده نتوان جامه عمل پوشاند ولی همین تلاش برای رسیدن به عقیده خود حیاتی است.
گاه کبوتری را دیده ام که می داند که دربند است ولی هیچ گاه از پرواز خسته نمی شود. آرزویش آزادی است. گاه به آرزویش می رسد و گاه در راه آرمانش می پوسد. ولی هیچ گاه کبوتریش را فراموش نمی کند. شاید مدتی کبوتر وار نزید و داغ اسارت بر پیشانیش بنشیند ولی در پی فرصتی خواهد بود که بالی زند و بگریزد از ننگ پربستگی و خاک بوسی. این است حیات کبوتر: عقیده به پرواز و جهاد از بهر این عقیده.
و بسیار افسوس بر حال مرغان خانگی. انگار نه انگار که بالی دارند و پری. انگار نه انگار که روزی آشیانشان بر اوج بود. بیشتر کاری که مردانشان کنند آواز ناخودآگاه در بدو سحر است و زنانشان دسترنج خویش در قالبی نهند و تخمی به نشانه ستایش اسارت و نکوهش آزادی بر دستان مالکان واگذارند.
انگار حیاتشان خلاصه شدست در تخم و صدا!
و بنی آدم نیز کبوتر دارد و ماکیان. و این انسان است که می گزیند که کدام یک باشد. می گزیند که کبوتر باشد و بر بلندای آسمانها پر کشد و اگر در بند اوفتاد پرواز را به خاطر بسپارد. و گاه می گزیند که ماکیان باشد و چندی بر باب میل صاحبانش چرخی زند و آوازی بخواند و تخمی فرونهد.
هر چند زندگانی ماکیان راحت تر است اما به چه قیمتی؟
من کبوتر خواهم ماند و نه آوازی بر گوش صاحبی خواهم خواند تا نمازش فوت نگردد و نه تخمی خواهم گذاشت تا فرزندش نحیف نگردد.
کبوتر ماندن سخت است.