به نظر می رسه که نوشته هام مشتری آنچنانی نداره و کم کم باید در وبلاگو گل بگیرم.
در کل راضي بودم، هرچند کم و کاستي هم داشتم. خاطرات تلخ و شيريني که همش برام خاطره شدند. جالب اينجاست که همه خاطراتم رو هم با کلاسام يادم مونده.
مثلا پدربزرگ پدريم وقتي کلاس اول بودم فوت کرد و پدربزرگ مادريم وقتي ديپلم گرفتم.
اولين تنبيه تحصيليم ۱۰ ضربه خط کش چوبي ۳۰ سانتي رو کف دستام بود. اون هم به خاطر اينکه صفحات دفتر رو يه رو مي نوشتم. مثل پايان نامه ها تک رو!
اولين درسي که افتادم ترم ۶ ليسانس بود. اون م محاسبات عدديکه اصلا نخوندم و برگه سفيد دادم.
اولين سيلي که از معلمم خوردم سوم راهنمايي بودم به خاطر دفاع از دوستم.
تا اول دبيرستان نمي دونستم هديه هايي که سر صف از طرف مدرسه بهم دادند بابام گرفته بوده!
سوم دبيرستان يه لوح تقدير با امضاي پروفسور ثبوتي گرفتم.
و پنجم ابتدايي تو مسابقات علمي جواب اشرف مخلوقات رو نوشتم خورشيد!
دوران دانشجويي هم که تقريبا درخشانترين مقطع زندگي تحصيليم بوده و همچنين خاطره انگيزترين و عاشقانه ترين!
۱۶ سال و ۲۵۳ روز.
ياد شعري از سعدي افتادم که حسن ختام حرفامه:
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
گــفتی که به امّــید کنم ســــینه خــود شــاد
این رسم جهان است که شاهی به شهان داد
از بـــــاد غــرور، ایــن هـــمـه آفـات پدید است
خوشــبـــخت هر آنــکـــــو ز سرش باد، برافتاد
********************************
"آدمــــک آخـــــر دنیاست بخند"[1]
دفتر خــــــاطره تنهاســت بخند
نکــــند از تــه دل گـــریه کــنـی
دلت از چسب و مقواست بخند
[1] این مصرع از من نیست (م. ک. خرّم)
مرتضی کرمی خرّم
اصفهان
1388/3/9
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
باورم نشد. هنوز در جستجوی خبر قبولیت بودم که قاصدکی خبری آورد. قاصدک اما سفید نبود و رنگ فراق می داد. سیاه بود چون شب های پسین تو.
و شنیدم که مادرت رفت. به همین سادگی. مادری که نمی دانم چقدر دوستش داشتی در دو کلمه خلاصه شد. مادرت رفت.
گمانم جمعه بود که خبر کنکور ارشدت را گرفتی و شنیدم که شنبه خبر مادرت را. نمی دانم رتبه ات چند شد. نمی دانم برای این رتبه ات چه روز و شب هایی که از مادرت دور نبودی و مادرت چشم به دیدارت نبسته بود.
نمیدانم. هرگز نمی دانم. اما می دانم بسیاری را که مادرشان رفت و خود ماندند.
سجاد تو بمان.
تو بمان تا مادرت بماند و عجب است که مادرت را لحظه ای نیز ندیدم و دل از خبر داغش گرفت.
راستی یادم رفت، رتبه ات چند شد ؟
گيرم که بـــــــستي و نه به رويت بياوری
از کرده هيچ آيدت احساس شرم و ننگ؟!
کي کرکسان شوم، به شيران شرزه خوي
آرند عرصــــه گــاه هــــــياهو و جنگ، تنگ
بس بينواي گشتي و اين سايت بسته اي
ای نــــعشه از حـــرارت پوچ و خـــــیال بنگ
آســــوده هيـــــچ اهل عــنادی، نبوده است
در شـــورزار شــــوم عــــــنادی و پات ، لـنگ
خواهـــند تا که فکـــرت ما هم چو فکرشــان
یخ وار گردد و چون قلوههای سفت ســـنگ
"خرّم" مبـــاد کـــار و ســرت بــا جـــمــاعتی
کین گونه محو می کند از نقش غیر، رنگ
گـــويم کــــنون به بانگ رسايي که بشنوی
" نفرين و ننگ بادت از اين کار شوم و ننگ "
مرتضی کرمی " خرّم "
اصفهان
خیلی مزخرفه تو جامعه ای که ادعا می کنیم دموکراسیه و آزادی توش جریان داره این اتفاقات بفته!
واقعا اگه آدم از کاراش مطمئن باشه نیازی به فیلتر کردن می مونه!
آقای احمدی نژاد خجالت بکش!
